زیست شناسی دوم دبیرستان آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهی شد که امروز بدان بیندیشی غشای مو کوزی: طبق گفته کتاب درسی: سطح بعضی از سلول های پوششی موادی نرم چسبنده و لزج ترشح میکنند مثل سطح داخلی لوله گوارشی و لووله تنفسی ما این ماده لزج و چسبنده که موکوز نام دارد در لوله تنفسی ذرات گرد و غبار را جذب میکنند و مژک ها با زنش های خود این موکوز و مواد موجود در آن رو به سمت دهان می فرستند تا به صورت (اصطلاح عامیانه ما خلط ) خارج شود.
طبق گفته کتاب خیلی سبز: بافت پوششی لوله تنفسی(نای . نایژه و نایژک ) و لوله گوارش اسم دیگری هم دارد به نام غشای مو کو زی علت این نام گذاری این است که در لوله تنفسی و گوارشی ما ماده ای به نام موسین تر شح میشود که هنگام ترکیب با آب به ماد ه ای لزج و چسبنده به نام موکوز تبدیل میشود.
اطلاعات عمومی به گفته دبیر مون خانم عباسی تبار: البته بگم شاید که من چیزی رو از قلم اندا خته باشم یا اشتباه نوشته باشم و لی تا جایی که حضور خاطر دارم به این صورت بود این مو کوز نباید از محدوده خاصی به پایین تر بره چون خطرات جدی وارد میکند لوله تنفسی ما ابتدا از قسمت عریضی است و سپس منشعب میشو و کو چک و کو چک تر میشود تا به صورت نای نایژه و نایژک در می آید این نایژک ها تا 20 بار منشعب میشوند و سر آنجام به قسمتی میرسه که اخر اون کیسه های هوایی قرار دارد این موکوز اجازه دارد فقط در همون قسمت عریض لوله قرار بگیرد اگر که ما اون موکوز رو قورت بدیم به طرف این انشعابات ما میاد و اگر به داخل کیسه هوایی کوچک بره با عث میشه این کیسه پر بشه و گرفتگی نمیدونم یادم رفته یه چیزی رو به وجود بیاره و اینو هم بگم که مژک های ما فقط تا قسمت عریض لوله تنفسی قرار داردنه و در قسمت نای و ... قرار ندارد یعنی تنها در قسمت عریض لوله تنفسی و جود دارد.
اندازه سلول ها را نسبت سطح به حجم محدود میکند اما یک راه غلبه بر نسبت سطح به حجم پر سلولی شدن سلول هاست . کلنی ها ساده ترین جانداران پرسلولی هستند. ولوکس و اسپیروژیر 2 جلبک سبز هستند که پیکر آن ها مانند کلنی هاست . ولوکس جانداری ساکن آب شیرین است که ساختار ان به صورت کره تو خالی است که از یک لایه سلولی با هزاران سلول ساخته شده است این جاندار تو تاژک دارد که هنگام حرکت تاژک ها به بیرون از پیکر جاندار قرار میگیرند و به صورت چرخش در آب حرکت میکند. این قسمت رو دبیرمون برام توضیح داد زیاد یادم نمونده اگر که شاید من اشتباه نوشته باشم شما بگید که اصلاح کنم درون پیکر جاندار سلول های از جنس خود این ولوکس تولید مثل میکنند و با عث تولید کره نوزاد میشوند اینطور که سلولی نر و سلولی ماده باهم تولید مثل میکنند و کره نوزاد به وجود می آید و کره نوزاد هم با هضم چند سلول مادر از درون سلول خارج میشود و زندگی مستقلی رو بیرون سلول آغاز میکند.
جدول رده بندی گیا هان و جانوران
غشای پایه سلولهای بافت پوششی بر روی غشای پایه قرار گرفتهاند و که این غشا به عنوان داربستی عمل میکند که بافت پوششی میتواند به رشد و گسترش بپردازد و پس از جراحتها خود را ترمیم کند. بافت پوششی دارای عصب نیست. بافت پوششی توسط ریخت سلولهایشان و هم چنین تعداد لایههای تشکیل دهنده به گروههای مختلف تقسیم میشوند. بافت پوششی که تنها ضخامت یک سلول را دارد به عنوان بافت پوششی ساده شناخته میشود. اگر دو یا چند سلول ضخامت بافت پوششی را تشکیل دهند به آن بافت پوششی طبقهدار گفته میشود. گونهای دیگر از بافت پوششی نیز موجود است که به آن بافت شبه طبقهدار گویند. بافت پوششی بافت بدن جانداران مهره دار به 4 قسمت تقسیم میشود : بافت پوششی .بافت پیوندی.بافت ماهیچه . بافت عصبی بافت پوششی ساده ترین بافت بدن جانداران است . بافت های پوششی بر روی سطوح خارجی بدن بر روی حفره ها و مجاری درون بدن مثل دهان.معده . رگ و روده وجود دارد. بدن ما دارای بافت پوششی چند لایه و بافت پوششی ساده است. باقت پوششی چند لایه : سطح خارجی بدن مثل بافت پوششی پوست ما سطح داخلی بدن مثل بافت پوششی درون مری بافت پوششی تک لایه: مثل بافت پوششی داخلی رگ های خونی و کیسه های ششی ما اشکال مختلف بافت پوششی : سنگ فرشی-مکعبی- استوانه ای سنگ فرشی هم دارای بافت پوششی تک لایه است و هم چند لایه مکعبی : مثل لوله های نفرون کلیه استوانه ای :لوله های گوارشی بعد از مری
بافت پوششی چند لایه از این نظر چند لایه میگویند چون این بافت ها چون مدام در معرض خطر کنده شدن هستند و لازم است که به طور مدام ساخته شوند مثلا بافت پوششی داخل مری مدام در معرض غذا های زبر است و لایه هایی از آن کنده میشوند اما سلول دو باره آن ها را از نو می سازد
بافت پوششی تک لایه از این نظر تک لایه است چون بسیار نازک هستند و برای تبادل مواد مفید تر هستند مثلا بافت پوششی رگ های خونی گازها و مواد غذایی را جابه جا میکند.
بافت پوششی مکعبی
بافت پوششی استوانه ای بافت پوششی سنگ فرشی
سه شنبه 21 آبان 1392برچسب:بافت بدن,بافت پوششی , سنگ فرشی,تک لایه, بافت استوانه ای, بافت مکعبی,, :: 19:31
سحر http://www.hartnell.edu/tutorials/biology/animations/cells/CellStructure.swf http://www.udel.edu/biology/ketcham/microscope/scope.html http://highered.mcgraw-hill.com/olcweb/cgi/pluginpop.cgi?it=swf::525::530::/sites/dl/free/0072464631/291136/endocytosis_exocytosis.swf::endocytosis_exocytosis.swf
4-تشکیل تری گلسرید http://www.yellowtang.org/animations/triglyceride.swf 5-هیدرولیز و سنتز آبدهی http://www.cengage.com/biology/discipline_content/animations/reaction_types.swf 6-آنزیم ها http://highered.mcgraw-hill.com/olcweb/cgi/pluginpop.cgi?it=swf::525::530::/sites/dl/free/0072464631/291136/enzymes.swf::enzymes.swf
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید. کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد." پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟" پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم." ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید. سوالات طبقه بندی شده 4 فصل اول ریاضی ۲
http://sepehri88.persiangig.com/olgo%20v%20donbale.pdf/download
http://sepehri88.persiangig.com/fasle_2_.pdf/download
http://sepehri88.persiangig.com/fasle_3_.pdf/download
http://sepehri88.persiangig.com/logaritm1.pdf/download
مجموع انیمیشن های زیست شناسی آدرس http://www.learnerstv.com/animation/animationcategory.php?cat=biology
این عکس به وضوح مقعر بودن دو سوی گویچههای سرخ خون را نشان
۴- رگ خونی پاره شده: در این عکس گویچههای سرخ خون در حال نشت
ادامه مطلب ... تخمیر پدیدهای است ناشی از مجموعه فعالیتهای زیستی که در آن ترکیبات آلی دارای مولکولهای بزرگ به ترکیبات دارای مولکولهای کوچکتر و سادهتر شکسته و تجزیه (کاتابولیسم) شده از فرآیند آن علاوه بر ایجاد ترکیبات آلی سادهتر، دیاکسیدکربن و انرژی نیز آزاد میگردد. با بیان دیگر تخمیر تجزیه ناقص بعضی از متابولیتها (ترکیبات آلی) به ترکیبات سادهتر همراه با انرژی توسط عامل تخمیری است.
مردی، دیروقت، خسته از سرکار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود:
http://rasool125.blogfa.com حافظ سرودند :سالیان سال بعد صائب سرودند :سالیان سال بعد شهریار سرودند :و سالیان سال بعد یکی از شاعران کوچه و بازار زیر لب گفت آفتاب: پژوهشگران دانشگاه دورهام می گویند انجام این کارها نشان دهنده چگونگی وضعیت رشد جسمی و روحی جنین پیش از تولد است. ![]() جنین در هفته 32 بازکردن لبهایش را در پیش بینی لمس کردن ناحیه دهان با دست آغاز می کند (تصویر سمت چپ) سپس روند باز کردن دهانش را آغاز می کند( تصویر سمت راست)
![]() وقتی دهان اندکی باز می شود دست چپ نیز شروع می کند به بالا امدن به طرف دهان( تصویر سمت چپ) در تصویر سمت راست مشاهده می شود همان طور که جنین لمس شدن ناحیه دهان را پیش بینی می کند، میزان باز شدن دهان بیشتر می شود. تصویر جنین در هفته 32.
![]() جنین در هفته 32 دهان خود را باز و دست را به دهان خود وارد می کند ( تصویر سمت چپ) سپس با دست چپ خود لبهایش را لمس می کند( تصویر سمت راست) .
۱۰دقیقه بعد: ۱۰ قاشق چایخوری شکر وارد بدنتان میشود. میدانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمیشوید؟ چون اسیدفسفریک، طعم آن را کمی میگیرد و شیرینیاش را خنثی میکند زیستشناسی از علوم طبیعی و دانش مربوط به مطالعه جانداران زنده است. این دانش به بررسی ویژگیها و رفتار سازواره ها، چگونگی پیدایش گونه ها و افراد، و نیز به بررسی برهمکنش جانداران با یکدیگر و محیط پیرامونشان میپردازد.زیستشناسی شامل موضوعات وسیعی است که دارای تقسیمبندی بسیاری از مباحث و رشتههای مختلف است.از جمله مهم ترین موضوعات آن عبارت از پنج اصل بههموابسته است که می توان آنها را اساس زیست شناسی مدرن نامید: 1- سلولها به عنوان واحد اصلی حیات هستند. 2- گونه های جدید و صفات موروثی، محصول تکامل هستند. 3- ژن ها واحد اصلی وراثت هستند. 4- ارگانیسمها محیط داخلی خود را برای حفظ یک وضعیت پایدار و ثابت، حفظ میکنند. 5- موجودات زنده انرژی مصرف میکنند و آن را به صورت دیگری تبدیل میکنند.
تاریــخـــچـــــــــه: اصطلاح بیولوژی (به انگلیسی:( biology) از واژه یونانی βίος- بیوس "به معنی زندگی"، و پسوند λογία- لوژیا "به معنی مطالعه چیزی"، مشتق شدهاست. این کلمه در آلمان در اوایل سال ۱۷۹۱ ممکن است از پسینسازی کلمه قدیمیتردوزیستانشناسی با حذف کلمه دوزیستان، به وجود آمده باشد. اگرچه زیستشناسی در قالب مدرن خود پیشترفتهای بسیاری یافتهاست، اماعلوم مرتبط و وابسته به آن، از زمانهای قدیم مورد مطالعه قرار گرفتهاست فلسفه طبیعی در اوایل تمدنهای باستانی بین النهرین، مصر، شبهقاره هند و چین مورد مطالعه قرار گرفت.با این حال، ریشههای زیستشناسی مدرن و گرایش به مطالعه طبیعت اغلب به یونان باستان برمیگردد. در حالی که مطالعه رسمی طب به بقراط (حدود ۴۶۰ سال قبل از میلاد -- حدود ۳۷۰ سال قبل از میلاد) برمی گردد، اما ارسطو (۳۲۲ سال قبل از میلاد و ۳۸۴ پیش از میلاد) گستردهترین سهم را برای توسعه زیست شناسی به کار گرفت. نقش برجسته او در تاریخچه حیوانات و کارهای دیگری با تکیه بر طبیعتگرایی، و فعالیتهای تجربی دیگری که بر روی علت و معلولی زیستی و تنوع زندگی متمرکز بود، از اهمیت ویژهای برخوردار است.ثئوفراستوس جانشین ارسطو در لیسه، سلسله کتابهایی در زمینه گیاهشناسی نوشت که تا به امروز سالم ماند و به عنوان مهمترین سهم از دوران باستان و حتی قرون وسطی از علوم گیاهی به حساب میآید.
می دانیم که درد جسمانی علامت و نشانه ایجاد مشکل و ناهنجاری در بدن است و عوامل مختلفی باعث درد و ناراحتی جسمانی می شوند. بعضی از این عوامل موقتی و برخی نیز طولانی مدت و نیازمند دارو و درمان هستند. در اینجا ما ترفند هایی را بیان می کنیم که شما با دانستن و به کار بستن آن ها، بعضی از درد ها را می توانید موقتا کاهش بدهید.
خارش گلو
بر درد آمپول غلبه کنید
از شر ریفلاکس مری راحت شوید
درد دندان، آخ نگو
نوک انگشت تان را سوزانده اید؟ درد پهلو مغز خود را گرم نگه دارید از نزدیک بینی پیشگیری کنید
سلول گیاه
شامل: غشای سلولی شبکه آندوپلاسمی سیتو پلاسم سانتریول ریبوزوم دستگاه گلزی هسته پراکسی زوم کلرو پلاست لیزوزوم میتو کندری واکئول
برای اطلاع در هر موضوع به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب ... چهار شنبه 8 آبان 1392برچسب:سلول گیاه شامل: غشای سلولی شبکه آندوپلاسمی سیتو پلاسم سانتریول ,ریبوزوم, دستگاه گلزی, هسته, پراکسی زوم ,کلرو پلاست ,لیزوزوم ,میتو کندری ,واکئول, :: 22:35
سحر ستون مرکزی ساق از دو استخوان به نام های درشت نی یا تیبیا Tibia و نازک نی یا فیبولا Fibula تشکیل شده است. درشت نی همانطور که از نامش پیدا است استخوان بزرگتر ساق است و قسمت اعظم نیروهایی که به ساق وارد میشوند را تحمل میکند. نازک نی در کنار درشت نی قرار گرفته و هم در بالا یعنی نزدیک زانو و هم در پایین یعنی بالای مچ پا با استخوان درشت نی مفصل میشود.
تیبیااستخوان تیبیا یا درشت نی بعد از استخوان ران بزرگترین استخوان بدن است. این استخوان در بالا با ران، در پایین با استخوان تالوس یا قاپ و در خارج با فیبولا مفصل میشود. شکل استخوان تیبیا مانند یک ساعت شنی است. در بالا عرض و حجم آن زیاد است. به پایین که میاید نازک تر میشود و دوباره به انتهای پایینی که میرسد مجددا عرض آن زیاد میشود البته نه به اندازه بالا.
استخوان تیبیا در بالا یعنی جایی که مفصل زانو را تشکیل میدهد حجیم و بزرگ است. این قسمت از تیبیا از استخوان اسفنجی Cancellous bone درست شده و به دو ناحیه که به آنها کندیل های تیبیا میگویند تقسیم میشود. پس بالاترین قسمت تیبیا دو کندیل خارجی و داخلی دارد. سطح بالایی تیبیا یعنی جایی که با کندیل های ران مفصل میشود تقریبا مسطح بوده و به آن پلاتوی تیبیا Tibial plateau میگویند. قسمتی از سطح بالایی تیبیا که روی کندیل داخلی آن است را پلاتوی داخلی Medial plateau و قسمتی را که روی کندیل خارجی قرار دارد پلاتوی خارجی Lateral plateau میگویند. دو انتهای بالایی و پایینی تیبیا را مانند هر استخوان بلند دیگر متافیز Metaphysis و وسط آنرا دیافیز Diaphysis مینامند. قسمت وسط یا میانی استخوان تیبیا یا قسمت دیافیز آن از استخوان سفت و محکم کورتیکال Cortical bone درست شده و توخالی است. در داخل قسمت خالی میانی آن مغز استخوان قرار گرفته است. تیبیا در قسمت دیافیز مانند استخوان ران به شکل استوانه نیست بلکه به شکل یک منشور سه وجهی است و سطح مقطع مثلثی دارد. استخوان در این قسمت دو وجه خارجی و داخلی و یک وجه پشتی یا خلفی دارد. وجه خارجی آن نزدیک استخوان فیبولا است و توسط پرده بافتی به نام پرده بین استخوانی Interosseous membrane به فیبولا متصل میشود. در واقع اتصال تیبیا و فیبولا از طریق پرده بین استخوانی را نوعی مفصل میدانند که به آن سندسموز Syndesmosis میگویند. وجه داخلی استخوان تیبیا زیر پوست قرار داشته و توسط عضله پوشیده نشده است. درست زیر پوست قسمت داخلی ساق میتوان سفتی استخوان را لمس کرد. پایینترین قسمت استخوان تیبیا یعنی متافیز پایینی آن مجددا حجیم میشود ولی البته اندازه متافیز پایینی تیبیا از متافیز بالایی آن کوچکتر است. سطح زیرین متافیز پایینی استخوان تیبیا را که با استخوات تالوس مفصل میشود را پلافوند تیبیا Tibial plafond میگویند. متافیز پایینی تیبیا در قسمت داخلی یا مدیال کمی به سمت داخل تر و پایین تر برجسته شده و به آن قوزک داخلی یا مالئول داخلی Medial malleolus میگویند. قوزک داخلی هم زیر پوست قابل لمس است. سطح خارجی قوزک داخلی در کنار استخوان تالوس قرار گرفته و با آن مفصل میشود.
فیبولااستخوان فیبولا Fibula یا نازک نی استخوانی تقریبا هم طول تیبیا ولی نازک تر از آن است که در کنار تیبیا قرا رگرفته است. بالاترین و پایینترین قسمت فیبولا یعنی متافیز استخوان، حجیم تر از وسط آن است. متافیز بالایی فیبولا را سر استخوان فیبولا Fibular head مینامند. سر استخوان فیبولا در کنار کندیل خارجی استخوان تیبیا قرار گرفته و مفصل آرترودیال تیبیوفیبولار فوقانی Superior tibiofibular joint را میسازد. متافیز پایینی فیبولا در واقع قوزک خارجی Lateral malleolus را میسازد. قوزک خارجی و سر استخوان تیبیا هر دو در زیر پوست قابل لمس هستند. سطح داخلی قوزک خارجی با سطح خارجی استخوان تالوس مفصل میشود. کمی بالاتر از پلافوند تیبیا، استخوان فیبولا در یک فرورفتگی مقعر که در سطح خارجی استخوان تیبیا است قرار گرفته و مفصل تیبیوفیبولار تحتانی Inferior tibiofibular joint را میسازد که به آن سندسموز تیبیوفیبولار Tibiofibular syndesmosis خم میگویند.
مفصل مچ پا مفصل بسیار پایداری است که در محل اتصال ساق و پا قرار گرفته است و نیروهای فراوانی به آن وارد میشود بطوریکه در حین راه رفتن نیرویی برابر با 1.5 برابر وزن و در حین دویدن نیرویی برابر با 8 برابر وزن به این مفصل وارد میشود. مچ پا از کنار هم قرار گرفتن چهار استخوان تشکیل شده است. در بالا استخوان های درشت نی (تیبیا) و نازک نی (فیبولا) قرار گرفته اند و بین ایندو مفصلی در ناحیه مچ پا تشکیل شده که به آن مفصل تیبیوفیبولار تحتانی Inferior tibiofibular joint میگویند.
کنار هم قرار گرفتن تیبیا و فیبولا در ناحیه مچ پا یک سطح مقعر و فرورفته را درست میکند که در بالای آن سطح تحتانی استخوان تیبیا است (که به آن پلافوند Plafond میگویند) و در دو طرف آن قوزک های داخلی و خارجی قرار گرفته اند. در داخل این فرورفتگی استخوان تالوس Talus یا قاپ قرار گرفته است. کنار هم قرار گرفتن این سه استخوان مفصلی را میسازد که به آن مفصل تالوکرورال Talocrural یا مفصل انکل Ankle joint یا مورتیس Mortise میگویند. این مفصل بصورت لولایی است. مورتیس نام شکلی است که نجارها برای چفت کردن دو قطعه چوب در کنار یکدیگر بکار میبرند.
استخوان چهارمی که در ناحیه مچ پا قرار گرفته است استخوان پاشنه یا کالکانه Calcaneous bone است که در زیر استخوان تالوس قرار گرفته و مفصل بین ایندو را مفصل ساب تالار Subtalar joint میگویند. سطح زیرین استخوان پاشنه پایینترین استخوان بدن است که در حین راه رفتن به آن نیروی وزن وارد میشود.
سطح زیرین استخوان تیبیا و سطوح داخلی قوزک های داخلی و خارجی پوشیده از غضروف است. سطح بالایی استخوان تالوس هم از غضروف پوشیده شده است. سطح بالایی استخوان پاشنه و سطح زیرین استخوان تالوس هم از غضروف مفصلی پوشیده شده است. غضروف لایه بافتی سفید و لغزنده ایست که قوام لاستیکی دارد. این بافت موجب صاف و لغزنده شدن سطوحی از استخوان میشود که در کنار یکدیگر قرار گرفته و در کنار یکدیگر حرکت میکنند.
ران قسمتی از اندام تحتانی است که بین لگن و زانو قرار گرفته است. این قسمت از اندام تحتانی حاوی یک استخوان بلند در مرکز خود است که به آن استخوان ران یا فمور Femur میگویند. این استخوان بسیار قوی و محکم بوده و در بالا در تشکیل مفصل ران و در پایین در تشکیل مفصل زانو شرکت میکند.
در اطراف استخوان ران عضلات فراوانی قرار داشته و از بین عضلات عروق و اعصاب عبور میکنند. عضلات اطراف استخوان ران در سه دسته قرار دارند بطوریکه هر کدام از این دسته ها به توسط یک پرده بافتی به نان سپتوم Septum از دسته های دیگر جدا میشود. هر دسته را یک کمپارتمان Compartment هم میگویند و هر کمپارتمان عروق و اعصاب خود را دارد.
استخوان ران
استخوان ران یا فمور Femur بزرگترین و بلندترین استخوان بدن است. طول استخوان ران یک انسان بالغ حدودا نیم متر و قطر آن در وسط حدود یک اینچ است. این استخوان توانایی تحمل 30 برابر وزن انسان را دارد. استخوان ران سه قسمت دارد.
پلویس Pelvis یا لگن یک ساختمان حلقوی شکل است که در پایین تنه قرار گرفته و ارتباط اندامهای تحتانی را با تنه برقرار میکند. لگن از بالا به ستون فقرات و در پایین به استخوان های رانمفصل میشود. وظیفه لگن در واقع انتقال نیروهای وزن از تنه به هر دو اندام های تحتانی است. همچنین در موقع نشستن، نیروی وزن تنه مستقیما از طریق لگن به زمین وارد میشود. لگن همچنین حاوی ارگان های گوارشی و تولید مثل بوده و عروق و اعصاب مهمی از آن عبور کرده و از تنه به اندام تحتانی میروند.
هر استخوان بی نام خود از سه قسمت به نام های ایلیوم Ilium ، ایسکیوم Ischium و پوبیس Pubis تشکیل شده است. این سه قسمت در بچه ها در واقع سه استخوان جدا هستند که در کنار هم قرار گرفته و در بین آنها صفحه رشد قرار گرفته است. در زمان بلوغ این سه استخوان کاملا به یکدیگر میچسبند و یک استخوان بی نام را درست میکنند. استخوان پوبیس در جلو یا قدام قرار گرفته و از دو قسمت ( راموس فوقانی و راموس تحتانی) درست شده است. استخوان ایلیوم قسمت پشتی یا عقبی استخوان بی نام است و قسمت ایسکیوم در پایین استخوان بی نام است. در موقع نشستن، قسمتی که با زمین تماس دارد ایسکیوم است.
در قسمت پشت بین این دو، استخوانی مثلثی شکل به نام استخوان خاجی یا ساکروم Sacrum قرار گرفته است. استخوان ساکروم در واقع پنج مهره هستند که به یکدیگر چسبده و یک استخوان را درست کرده اند. در پایین ساکروم، استخوان دنبالچه به آن مفصل شده است. استخوان ساکروم از بالا به مهره پنجم کمری متصل میشود و یک دیسک بین مهره ای در بین آنها قرار دارد. استخوان ساکروم در دو طرف با قسمت ایلیاک استخوان بی نام مفصل میشود. به این دو مفصل، مفاصل ساکروایلیاک Sacroiliac joint میگویند. مفصل ساکروایلیاک از نوع آمفی آرترودیال بوده و حرکت بسیار کمی دارد.
همانطور که گفته شد قسمت های پوبیس استخوان های بی نام دو طرف در قسمت جلو به یکدیگر نزدیک شده و در بین آنها یک ساختمان غضروفی فیبری مانند منیسک زانو قرار میگیرد. کنار هم قرار گرفتن دو استخوان پوبیس و این غضروف را سمفیز پوبیس میگویند. سمفیز پوبیس در واقع مفصل بین دو استخوان پوبیس است . این مفصل از نوع آمفی آرترودیال بوده و حرکت بسیار کمی دارد. در ماههای آخر بارداری در خانم ها، غضروف سمفیز شل شده و دو استخوان پوبیس بیشتر از هم فاصله میگیرند تا حلقه لگن برای عبور بچه در حین زایمان گشادتر شود.
حفره استابولوم قسمتی از استخوان بی نام است که با نزدیک شدن به سر استخوان ران، مفصل ران را درست میکند. مفصل ران پلویس را به اندام تحتانی متصل میکند. حفره استابولوم دقیقا در محل اتصال سه قسمت ایلیوم، ایسکیوم و بوبیس استخوان بی نام قرار دارد.
ستون مهره ساختمانی است که از سر تا لگن امتداد دارد و تنه در اطراف آن شکل گرفته است. این ساختمان از استخوان ها، عضلات، و دیگر بافت ها تشکیل شده است.
مهره های ستون فقرات نسبت به هم حرکت میکنند و این حرکت در محل دیسک بین مهره ای و مفاصل بین زوائد مهره ای ایجاد میشود. بدین ترتیب ستون مهره ای میتواند به سمت جلو و عقب و طرفین انحنا پیدا کند.
ساعد Forearm قسمتی از اندام فوقانی Upper limb است که بین مفاصل آرنج Elbow و مچ دست Wrist قرار گرفته است. ساعد از دو استخوان رادیوس Radius (زند زبرین) و اولنا Ulna (زند زیرین) تشکیل شده است. این دو استخوان در کنار یکدیگر قرار گرفته و در سه ناحیه با یکدیگر مفصل میشوند که عبارتند از
مفصل رادیواولنار پرگزیمال Proximal radioulnar joint
این مفصل از قرار گرفتن سر استخوان رادیوس در سطح مقعر بالایی استخوان اولنا به نام رادیال ناچ بوجود میاید. لیگامان آنولر که دور سر استخوان رادیوس قرار گرفته است به جلو و عقب رادیال ناچ متصل شده و اسنخوان های رادیوس و اولنار را در این مفصل در کنار هم نگه میدارد.
مفصل رادیواولنار دیستال Distal radioulnar jointاین مفصل از قرار رفتن سر استخوان اولنا در سطح مقعر پایینی استخوان رادیوس به نام اولنار ناچ بوجود میاید. لیگامان رادیواولنار ولار در قدام این مفصل و لیگامان رادیواولنار دورسال در پشت این مفصل قرار گرفته و آن را پایدار میکنند.
پرده بین استخوانی یا مامبران اینتراوسئوس Interosseous membraneاین یک پرده بافتی پهن و نازک است که در بین استخوان های رادیوس و اولنا و در سه چهارم پایینی آنها قرار گرفته است. وظیفه این سه مفصل برقراری امکان چرخش استخوان رادیوس حول استخوان اولنا است.
مچ دست از کنار هم قرار گرفتن سطح مفصلی پایینی استخوان های رادیوس و اولنا ( زند زیرین و زبرین) از یک طرف و استخوان های کارپ از طرف دیگر درست شده و ساعد را به دست متصل میکند. این ناحیه از مفاصل بسیار زیادی تشکیل شده است که عبارتند از
مچ دست یا کارپ Carpus از کنار هم قرار گرفتن هشت استخوان درست شده است که به آنها استخوان های کارپ Carpal bones میگویند. استخوان های کارپ در دو ردیف قرار گرفته اند. ردیفی که نزدیک استخوان های ساعد هستند و به آنها ردیف بالایی یا پرگزیمال Proximal row میگویند و ردیفی که نزدیک به استخوان های کف دست قرار گرفته و به آن ردیف پایینی یا دیستال Distal row میگویند.
پنج استخوان کف دستی متناظر با پنج انگشت وجود دارد که به آنها متاکارپ Metacarp میگویند. استخوان های ردیف دیستال کارپ با استخوان های متاکارپ مفصل میشوند. در ردیف پرگزیمال چهار استخوانچه وجود دارد که بترتیب از طرف شست به طرف انگشت کوچک عبارتند از اسکافویید Scaphoid ، لونیت Lunate ، تری کتروم Triquetrum و پیزیفورم Pisiform . در ردیف دیستال هم چهار استخوانچه قرار دارد که بترتیب از طرف شست به طرف انگشت کوچک عبارتند از تراپزیوم Trapezium ، تراپزویید Trapezoid ، کاپیتیت Capitate و همیت Hamate . استخوان های کارپ طوری در کنار هم قرار گرفته اند که یک قوس را درست میکنند. تقعر این قوس به سمت قدام یا کف دستی است. استخوان رادیوس یا زند زبرین ( این استخوان در همان طرفی شست قرار دارد) در قسمت های پایین و نزدیک به مچ کلفت و پهن شده و بیشتر ردیف پرگزیمال استخوان های کارپ در واقع در کنار سطح مفصلی استخوان رادیوس قرار گرفته و با آن مفصل میشوند. استخوان اولنا یا زند زیرین ( این استخوان در همان طرف انگشت کوچک دست قرار دارد) در قسمت های پایین و نزدیک به مچ باریک میشود و فقط با تعداد اندکی از استخوان های کارپ مفصل میشود.
سطح کناری هر کدام از استخوان های کارپ ( به این استخوان ها استخوانچه هم میگویند) از غضروف پوشیده شده تا بتواند با استخوان کناری خود مفصل شود.
مفصل آرنج محل تلاقی سه استخوان است. در بالا استخوان بازو یا هومروس Humerus قرار دارد و در پایین دو استخوان ساعد در کنار آن قرار میگیرند. استخوان زند زبرین یا رادیوس Radius در قسمت خارج یعنی در طرفی که شست دست قرار گرفته است و استخوان زند زیرین یا اولنا Ulna در سمت داخل یعنی در طرفی که انگشت کوچک دست قرار گرفته است.
انتهای پایینی استخوان بازو در محل مفصل آرنج کاملاً حجیم شده و برجستگی پیدا میکند. میتوان این برجستگی انتهایی را به دو ناحیه کلی تقسیم کرد. قسمت خارجی این برجستگی را کندیل خارجی Lateral condyle و قسمت داخلی آن را کندیل داخلی Medial condyle میگویند. چسبیده به قسمت داخلی کندیل داخلی یک برجستگی دیگر وجود دارد که به آن اپی کندیل داخلی Medial epicondyle میگویند.
بین کندیل خارجی و داخلی، شکل استخوان تغییر کرده و به شکل یک قرقره درمیاید. این ساختمان را قرقره یا تروکلئا Troclea میگویند. سطح قدام و زیر و خلف قرقره پوشیده از غضروف مفصلی است و با قسمت بالایی استخوان زند زیرین یا اولنا مفصل میشود. قسمتی از استخوان اولنا که با تروکلئا مفصل میشود را فرورفتگی یا ناچ سمی لونار Semilunar notch میگویند. سطح جلویی و پایینی کندیل خارجی کمی برجستهتر بوده و پوشیده از غضروف است. این قسمت را کاپیتلوم Capitulum میگویند و با سر استخوان رادیوس مفصل میشود.
بالای کاپیتلوم در سمت جلو، یک فرورفتگی به نام حفره رادیال یا رادیال فوسا Radial fossa وجود دارد که وقتی مفصل آرنج کاملاً خم میشود سر استخوان رادیوس در آن قرار میگیرد. در بالای کاپیتلوم در سمت جلو یک فرورفتگی به نام کورونویید فوسا Coronoid fossa وجود دارد که وقتی مفصل آرنج کاملاً خم میشود زائده کورونویید Coronoid process در آن قرار میگیرد. در بالای تروکلئا در سمت پشت یک فرورفتگی عمیق به نام فوسای اولکرانون Olecranon fossa وجود دارد که وقتی آرنج کاملاً صاف میشود زائده اولکرانون Olecranon process در آن قرار میگیرد.
قسمت بالایی استخوان زند زیرین یا اولنا به شکل حرف F است. این شکل خاص فضایی موجب میشود تا یک نیم دایره استخوانی در بالاترین قسمت استخوان اولنا به وجود آید. این نیم دایره را ناچ سمی لونار یا ناچ تروکلئار میگویند. ناچ سمی لونار در کنار قرقره استخوان بازو قرار گرفته و یک مفصل لولایی به نام مفصل هومرواولنار Humeroulnar را درست میکند. سطح داخلی یا مقعر این نیم دایره پوشیده از غضروف مفصلی است. این نیم دایره دو لبه بالایی و پایینی دارد. لبه بالایی آن که بزرگتر است را اولکرانون Olecranon و زائده پایینی آنرا که در کورونویید Coronoid میگویند.
سمت بالایی استخوان زند بالایی یا رادیوس یک برجستگی دارد که به آن سر استخوان رادیوس میگویند. محل اتصال سر استخوان رادیوس به تنه آن را گردن رادیوس میگویند. سر استخوان رادیوس به شکل یک دیسک دایرهای بوده و پوشیده از غضروف مفصلی است. سطح بالایی این دیسک مقعر است. سطح مقعر سر استخوان رادیوس در کنار سطح محدب کاپیتلوم استخوان بازو قرار گرفته و مفصل هومرورادیال Humeroradial را درست میکند. در کناره خارجی نیم دایره سمی لونار یک فرورفتگی مقعر وجود دارد که سر دیسکی شکل استخوان رادیوس در کنار آن قرار گرفته و مفصل دیگری را به نام مفصل رادیواولنار بالایی Proximal radioulnar joint را درست میکند.
مفصل آرنج
با توضیحات داده شده به خوبی مشخص میشود که در ناحیه آرنج سه مفصل وجود دارد
مفصل هومرواولنار Humeroulnar
این مفصل در بین استخوان بازو و اولنا است. این مفصل که مهمترین و حجیم ترین قسمت آرنج است یک مفصل لولایی است و موجب میشود تا آرنج حرکتی به صورت خم و راست شدن داشته باشد. مفصل هومرواولنار در سمت داخلی آرنج یعنی سمتی است که انگشت کوچک دست قرار گرفته است. مفصل هومرورادیال Humeroradial
این مفصل در بین استخوان بازو و رادیوس است. این مفصل در سمت خارجی آرنج یعنی سمتی است که انگشت شست قرار گرفته است. این مفصل هم حرکات لولایی داشته و موجب میشود آرنج خم و باز شود و هم حرکات محوری یا Pivot دارد به این معنی که اجازه میدهد استخوان رادیوس حول محور طولی خود بچرخد. این چرخش اجازه میدهد تا ساعد حرکتهایی به نام سوپیناسیون Supination و پروناسیون Pronation داشته باشد. حرکت سوپیناسیون حرکتی است که وقتی فرد ایستاده و آرنج خود را 90 درجه خم کرده است کف دست به سمت آسمان یا سقف قرار میگیرد. در همین حالت اگر پشت دست به سمت آسمان یا سقف قرار گیرد به حرکت ایجاد شده پروناسیون میگویند.
مفصل رادیواولنار بالایی Proximal radioulnar joint
این مفصل در بین استخوان رادیوس و اولنا در سمت بالا است. استخوان رادیوس و اولنا دو استخوان بلند هستند که در ساعد در کنار هم قرار گرفته و در سه ناحیه بالا، وسط و پایین با هم مفصل میشوند. مفصل رادیواولنار بالایی موجب حرکات سوپیناسیون و پروناسیون ساعد میشوند. دست مهمترین ابزار حرکتی است که انسان به توسط آن میتواند محیط اطرافش را تغییر دهد. دست هم میتواند برای کارهایی که نیاز به نیروی زیادی دارند بکار رود (مانند گرفتن اشیاء سنگین و جابجا کردن آنها) و هم برای کارهای ظریف مانند خلق آثار هنری از آن استفاده میشود. نوک انگشتان انسان بیشترین و متراکم ترین پایانه های حسی را نسبت به دیگر مناطق بدن دارد و نوک انگشتان دست بیش از هر جای دیگر بدن انسان میتواند در موقعیت های دلخواه فضایی قرار گیرد.
دست قسمت انتهایی اندام فوقانی است و تشکیل شده از یک کفی پهن (کف دست Palm) و پنج انگشت Digit.
هر انگشت از سه بند تشکیل شده است. بند انتهایی یا دیستال Distal بندی است که ناخن بر روی آن قرار گرفته است. بند وسط را بند میدل Middle هم میگویند و بندی که به کف دست متصل میشود را بند پرگزیمال Proximal مینامند. شست از دو بند تشکیل شده و بند وسط ندارد.
ر انگشت دو تاندون خم کننده یا فلکسور Flexor دارد. یکی تاندون خم کننده عمقی است که به سطح ولار استخوان بند انتهایی انگشت متصل میشود و وظیفه آن خم کردن بند انتهایی روی بند وسط یا به زبان دیگر خم کردن مفصل اینترفالانژیال دیستال است. عضله این تاندون در ناحیه ساعد قرار گرفته است.
تاندون های اکستانسور یا بازکننده از پشت مچ دست و پشت متاکارپ ها عبور کرده و به انگشتان دست میرسند. هر انگشت یک تاندون اکستانسور دارد بجز شست، انگشت سبابه و گاهی انگشت کوچک که دو تاندون اکستانسور دارند. تاندون های اکستانسور انگشتان در حین عبور از سطح پشتی متاکارپ ها با یکدیگر اتصالاتی برقرار میکنند که در شکل بالا دیده میشود.
تاندون های فلکسور هر انگشت در حین عبور از روی استخوان، از زیر تونل هایی از بافت محکمی مانند رباط عبور میکنند. به این تونل ها پولی Pulley میگویند. وظیفه پولی ها اینست که تاندون های فلکسور را در نزدیک استخوان و مفصل نگه داشته و مانع از دور شدن آنها از استخوان و مفصل در هنگام خم شدن یا فلکشن انگشت میشوند. پولی های متعددی در سطح ولار یا قدامی هر اگشت وجود دارد که نامگذاری شده اند. در شکل بالا پولی های محکم به رنگ آبی و پولی های نازک تر به رنگ قرمز نشان داده شده اند.
تاندون های فلکسور یا خم کننده انگشتان در حین عبور از سطح قدامی انگشت در درون لایه ای از بافت سینوویال قرار گرفته اند که به آن تنوسینوویوم Tenosinovium میگویند. وظیفه این لایه سینوویال اینست که با ترشح مایع سینوویال موجب تسهیل حرکت تاندون در زیر پولی و بر روی استخوان میشوند.
سپیده رئیس سادات در آذر ۱۳۵۹ به دنیا آمد. از همان نخستین سالهای کودکی شوق و شور درونی، او را به آموزش و تعلیم موسیقی سوق داد و پنج ساله بود که بعد از تشویق و دلگرمیهای فرود گرگین پور، به طور جدی شیفتهٔ این آوا و نوای و اصیل شد. نه ساله بود که برای درک و دریافت ردیف آوازی محمود کریمی، به محضر شاگردی پریسا مشغول شد و هم زمان از رهنمونها و راهنماییهای جواد لشکری و میلاد کیائی نیز بهرهمند شد. سلفژ غربی را نزد ایرج برخوردار و نواختن سهتار را نزد ارشد طهماسبی و مسعود شعاری آغاز کرد و در ادامهٔ مسیر خود شانزده ساله بود که آشنایی و درک محضر پرویز مشکاتیان، دریچهٔ تازهای از موسیقی این سرزمین را به رویش گشود. «کنج صبوری» خود محصول همان دوره از زندگی سپیده است که به آهنگسازی و سرپرستی پرویز مشکاتیان و همخوانی علی رستمیان منتشر شد. در همان سال به مدت پنج شب به همراهی گروه نوروز در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفت. وی پس از فارغ التحصیلی از هنرستان گرافیک در سال ۱۳۸۱ موفق به اخذ مدرک لیسانس با گرایش نقاشی گردید و در سال ۱۳۸۷ از دانشکده ادبیات و فلسفه دانشگاه بولونیا در رشتهٔ موزیکولوژی فارغالتحصیل شد. سپیده همزمان با تحصیل در دانشگاه بولونیا، برای چندین سال متوالی از محضر محمدرضا لطفی نیز بهره برد. او در مدت اقامت شش ساله خود در ایتالیا، به اجرا و همکاری در سازمانها و رسانههایی همچون یونسکو، واتیکان، رای (رادیو و تلویزیون ملی ایتالیا) و بی بی سی طی چندین کنسرت به همراه نوازندگان ایرانی و غیر ایرانی، به شناساندن موسیقی ایران زمین پرداخت. سپیده هم اکنون ساکن کشور کانادا است و در دانشگاه تورنتو، در رشتهٔ اتنوموزیکولوژی (موسیقیشناسی قومی) تحصیل و پژوهش می کند.
موضوع : بزرگان موسیقی ,لیلی افشار : متولد ۱۳۳۸ در تهران، از ده سالگی فراگیری گیتار را آغاز کرد . وی با درجه لیسانس و فوق لیسانس موسیقی در رشته نوازندگی گیتار از "کنسرواتوآر بوستون" و "کنسرواتوآر موسیقی نیوانگلند" فارغ التحصیل شد و نخستین زنی در جهان بوده که موفق به اخذ درجه دکترا در نوازندگی گیتار شده است.خانم افشار مدتی نیز در "مرکز هنرهای تجسمی بنف" و "فستیوال موسیقی اسپن" تحصیل کرده و دیپلم افتخاری "آکادمی موسیقی کیجانا درسی ینا" ایتالیا نیز به وی اعطاء شده است
او مدارک دیگری نیز در نوازندگی گیتار از کنسرواتوار موسیقی بوستون، نیوانگلند، دانشگاه ایالتی فلوریدا دارد. وی در مرکز آموزش هنرهای زیبای بناف (Bnaff) تحصیل کرده است. دارای مدارک افتخاری از آکادمی موسیقی کیجیانا واقع در شهر سینای ایتالیا است. لیلی افشار کرسی پروفسوری خود را برای "دانشگاه ممفیس" در سال ۱۹۸۹ بدست آورد و هجده سال است برنامه لیسانس و فوق لیسانس و دکترای نوازندگی گیتار در دانشگاه ممفیس را اداره می کند، که در آنجا نیز جایزه استاد برجسته دانشگاه در سال ۲۰۰۰ به وی تعلق گرفته است. ![]() موضوع : طبیبان و دکتران سر شناس ,
شعور جمعی! شصت سال قبل، در سال ۱۹۵۲ دانشمندان ژاپنی درباره رفتار میمونهای وحشی در یک جزیره تحقیق میکردند. غذای اصلی میمونها, سیبزمینی شیرین بود. میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند. یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کاری جدیدی می کند : او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلا سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و بهتدریج میمونهای دیگر این کار را یاد گرفتند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود! تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می شود. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود. شعور جمعی از یک سو، انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می کند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانواده ی بزرگ بشری نمایان می سازد. زیرا دایره ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده ی شعور جمعی است اثر می گذارد. نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند : حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام “شعور جمعی” نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که تمام موجوداتی که در یک رده و گونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزه ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شده اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند. میتوانیم با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود را در مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.
3- او از داستانهای علمی- تخیلی متنفر بود
اینیشتین از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم، زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند
4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است که تا کنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.
5 - علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت
انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند و یا نمی شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن [آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد.
6- او فقط یکبار رانندگی کرد
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت. انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
7- الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود. وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
8- راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها، مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.
خانوادهی اسکلودوسکی خانوادهی شاد و پر محبتی بود. ولی از هنگامی که ماريا به دنيا آمد، اندوهی بر قلب همهی اعضای خانواده نشسته بود. مادر به بيماری سل مبتلا شده بود و از ترس سرايت بيماری به افراد خانواده، هرگز فرزندانش را نمیبوسيد. وقتی ماريا پنج ساله بود، مادر مجبور شد برای درمان بيماريش مدت درازی را در اتريش و سپس در فرانسه بگذراند. بدبختانه اين کار نتيجهای نداشت و زمانی که ماريا ده ساله بود، مادرش بر اثر آن بيماری در گذشت. بقیه ادامه مطلب ادامه مطلب ... زاده بشرّی لبنان از نویسندگان سرشناس لبنان و آمریکا و خالق اثر مشهور پیامبر است.
ادامه مطلب ...
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخنسرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملیایرانیان است. فردوسی را بزرگترین سرایندهٔ پارسیگو دانستهاند.[۳
ارامگاه فردوسی در توس جایگاه جهانی فردوسی[ویرایش]نام و آوازهٔ فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شدهاست. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبانهای زنده جهان برگردانده شدهاست. هانس هاینریش شدر ایرانشناس آلمانی در سخنرانیای که در کنگرهٔ فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، میگوید چیرگی بر ایران به دست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سببهای گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شدهٔ خویش میباشد. همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سدهٔ نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی میداند.[۳۰] اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین است. نمونه سرودهها[ویرایش]
برای اطلاعات بیشتر به سایت
درباره وبلاگ با همراهی شما میتونه مکان اموزنده ای برای دیگران هم باشد و اطلاعات شما را به نمایش بزارد . منتظر عضویت شما هستم. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان موضوعات ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |